عنوان ندارد

تاریخ تولدت مهم نیست، تاریخ "تبلـــورت" مهم است ...!

اهل کجا بودنت مهم نیست ،"اهــل و بـجـا" بودنت مهم است ...!

منطقه زندگیت مهم نیست ، "منطــق زنـدگـیت" مهم است ...!

وگذشته ی زندگیت مهم نیست ؛

امــروزت مهم است که از چه گــذشتـه ای وچه چیزی برای فــرداهایت میسازی..

نکات  قابل تامل درباره فقر

نکات  قابل تامل درباره فقر

* فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

* فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

* فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

* فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما از تاریخ کشورت هیچی ندونی؛

* فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

* فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

* فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

* فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و گرسنگی و درموندگی همسایه بغلیت رو ندونی

* فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

* فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

* فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

* فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

* فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

* فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

* فقر اینه که به زنت بگی کار نکن، ما که احتیاج مالی نداریم؛

* فقر اینه که همه جا شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

* فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی  های تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛

* فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛

نظر دکتر شریعتی در مورد فقر را بدانید

نظر دکتر شریعتی در مورد فقر را بدانید

اسلام بر خلاف مذاهب دیگری که توجیه کننده ی فقر را مناسبات زندگی اجتماعی میدانند، بزرگترین آموزش یافته ی مکتبش ابوذر میگوید: “وقتی فقر وارد خانه ای میشود، دین از درب دیگر خارج میشود” و یا پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) که بنیانگذار مکتبی است که همه ما مسلمانان به آن اعتقاد راسخ داریم چه شیوا و ساده بیان فرموده است: “من لا معاش له لا معاد له” کسی که زندگی مادی ندارد زندگی معنوی هم نخواهد داشت. چون؛ شکم خالی هیچ ندارد، جامعه ای که دچار کمبود اقتصادی و مادی است مسلماً کمبود های معنوی بسیاری خواهد داشت و آنچه را که در جامعه های فقیر، آنرا اخلاق و مذهب می نامند، متاسفانه معنویت در آن جایی ندارد.


میخواهم بگویم؛ فقر همه جا سر میکشد …

فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …فقر ،حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند…

 فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست …

فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند …

فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد …

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند …

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …

فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …

فقر ، همه جا سر میکشد …


فقر ، شب را “بی غذا”  سر کردن نیست …

فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است …

ليوان پر از غم!!!

ليوان پر از غم!!!

یک استاد دانشگاه کلاسش را با بالا بردن لیوانی که درونش مقداری آب بود شروع کرد. او لیوان را به اندازی که همه آنرا ببینند بالا گرفت و از دانشجویان پرسید: "فکر میکنید وزن این لیوان چقدر است؟"

دانشجویان پاسخ دادند...

"50 گرم!"...

"100 گرم!"....."150 گرم!"

استاد گفت:

"تا زمانی که آنرا وزن نکنم واقعاً نمی دانم.

اما سوال من این است که اگر برای چند دقیقه لیوان را به همین صورت نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟"

دانشجویان پاسخ دادند: "هیچی!"

استاد پرسید: "خوب اگر همین حالت به مدت یک ساعت نگه دارم چطور؟"

یکی از داشجویان گفت: "دستتان درد می گیرد."

"درست، حالا اگر به مدت یک روز لیوان را بالا نگه دارم چه؟"

یکی از دانشجویان پاسخ داد:

"دستتان کرخت و بی حس می شود و ممکن است دچار فشار شدید عضلانی و رعشه شوید و مطمئن کارتان به بیمارستان می رسد!"

... و همه شروع به خندیدن کردند.

استاد گفت:

"خیلی خوب، اما آیا در تمام این مدت وزن لیوان تغییر می کند؟"

همگی جواب دادند: "خیر"

استاد دانشجویان را به فکر فرو بُرد: "پس چه چیزی باعث فشار عضلانی و درد دست شد؟ اکنون برای رهایی از درد چه کاری باید انجام دهم؟"

یکی از دانشجویان پاسخ داد: "لیوان را زمین بگذارید!"

استاد گفت: "دقیقاً!"

مشکلات زندگی چیزی شبیه این هستند. برای چند دقیقه در ذهنتان نگهشان دارید، بنظر مشکلی پیش نمی آید.

برای مدتی طولانی نگهشان دارید، دردش شروع می شود.

باز هم مدت زمان نگهداری را بیشتر کنید، باعث رخوت، رعشه و ناتوانی شما میگردند.

قادر به انجام هیچ کاری نخواهید بود.

فکر کردن به چالشها و مشکلات زندگی مهم است، اما حتی مهم تر این است که در انتهای هر روز قبل از خواب آن مشکلات را زمین بگذارید.

به این ترتیب استرستان رفع می شود و وقتی از خواب بیدار می شوید سرحال، با نشاط و قوی هستید و میتوانید هر مشکل و چالشی که در طول روز با آن برخورد میکنید را برطرف کنید.

دلنوشته های دکتر حسابی

دلنوشته های دکتر حسابی

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،

این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.
انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!
انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است.
همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد … !
عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.
دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.
‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛

به این لطیفه چند بار میخندید؟

به این لطیفه چند بار میخندید؟

پیری برای جمعی سخن میراند.

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید

او لبخندی زد و گفت:

وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،

پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟

گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

این گونه نگاه کنيد...

این گونه نگاه کنيد...

مرد را به عقلش نه به ثروتش

.

 زن را به وفايش نه به جمالش

 .

 دوست را به محبتش نه به کلامش

 .

 عاشق را به صبرش نه به ادعايش

 .

 مال را به برکتش نه به مقدارش

 .

 خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

براي ديدن ادامه متن بر روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه نوشته

ساده ترين ها و آسان ترين ها

ساده ترين ها و آسان ترين ها

آسان ترين راه آشنايي ،‌ يك سلام است ولي گرم و صميمي .

آسان ترين راه قدرداني ، يك تشكر ساده است ولي خالص و صميمانه .

آسان ترين راه عذر خواهي عدم تكرار اشتباه قبلي است .

آسان ترين راه ابراز عشق ، به زبان آوردن آن است .

آسان ترين راه رسيدن به هدف ، خط مستقيم است .

آسان ترين راه پول در آوردن آن است كه همواره در كارت رعايت انصاف را بكني .

آسان ترين راه احترام ، اجتناب از گزافه گويي و گنده گويي است .

آسان ترين راه جلب محبت آن است كه تو نيز متقابلا عشق بورزي و محبت كني .

آسان ترين راه مبارزه با مشكلات روبه روشدن با آن هاست نه فرار .

آسان ترين راه رسيدن به آرامش آن است كه سالم و بي غل و غش زندگي كني .

آسان ترين  دوستي هميشه بهترين دوستي نيست ، اين را به خاطر بسپار .

آسان ترين  بحث ، بحث درباره چيزهاي خوب و اميدوار كننده است .

آسان ترين برد ، آن است كه خود را از پيش بازنده نداني .

ساده ترين راه خوب زيستن ، ساده زيستن است .

آسان ترين راه دوري از گناه آن است كه هميشه بداني چيزي به نام وجدان داري .

ساده ترين و در عين حال با ارزش ترين عشق ، بي رياترين آن است .

آسان ترين راه بودن ، آن است كه حس بودن هميشه در وجودت شعله ور باشد .

آسان ترين راه راحت بودن آن است كه خودت را همان طور كه هستي بپذيري و در همه حال خودت باشي .

و بالاخره ساده ترين راه خوشبخت زيستن آن است كه همان طور كه براي خودت ارزش قايلي براي ديگران نيز ارزش قايل شوي

بدون توجه به موقعيت طرف مقابل .

حالا كمي مكث كنيد و ببينيد به همين راحتي مي توانيد آسان و ساده روزگار را به خوشي سپري كنيد .

حقیقتی کوچک

حقیقتی کوچک

 حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!

 اگر

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26

 (تلاش سخت) Hard work

 H+A+R+D+W+O+ R+K

 8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

 (دانش) Knowledge

 K+N+O+W+L+E+ D+G+E

 11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

 (عشق) Love

 L+O+V+E

 12+15+22+5=54%

خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!

پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

 (پول) Money

 M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25= 72%

 (رهبري) Leadership

 L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P

 12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟

 (نگرش) Attitude

 1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.

 نگرش همه چيز را عوض ميکند، نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود...

سخنان اميرالمومنان علي (ع)

امير المؤمنان علي (ع) فرمودند :

اگر خدا كفيل است                                                   غصه براي چه ؟

اگر رزق تقسيم شده                                                 حرص چرا ؟

اگر دنيا فريبنده است                                                اعتماد به آن چرا ؟

اگر بهشت حق است                                                 تظاهر به ايمان چرا ؟

اگر قبر يك حقيقت است                                       ساختمانهاي مجلل چرا؟

اگر جهنم راست است                                       اين همه ناحق كردن چرا ؟

اگر حساب آخرت وجود دارد                                     جمع مال حرام چرا ؟

اگر قيامتي هست                                                خيانت به مردم چرا ؟

اگر دشمن انسان شيطان است                              پيروي از او چرا ؟

هر كس كار بد ديگران را انتشار دهد مثل همان را براي خودش خواهند نوشت

خودت پل خودت را بساز

خودت پل خودت را بساز

پسری جوان از شهری دور به دهکده شیوانا آمد و به محض ورود به دهکده بلافاصله سراغ مدرسه شیوانا را گرفت و نزد او رفت و مقابلش روی زمین مودبانه نشست و گفت: «از راهی دور به دنبال یافتن جوابی چندین ماه است که راه می روم و همه گفته اند که جواب من نزد شماست! تو که در این دیار استاد بزرگی هستی برایم بگو چگونه می توانم تغییری بزرگ در سرنوشتم ایجاد کنم که فقر و نداری و سرنوشت تلخ والدینم نصیبم نشود!؟»

شیوانا نگاهی به تن خسته و رنجور جوان انداخت و با تبسم گفت: «جوابت را زمانی خواهم داد که آرام بگیری و گرد و خاک جاده را از تن خود پاک کنی. برو استراحت کن و فردا صبح زود نزد من آی!»
روز بعد شیوانا پسر جوان را از خواب بیدار کرد و همراه چند تن از شاگردانش به سوی رودخانه ای بزرگ در چند فرسنگی دهکده به راه افتاد. نزدیک رودخانه که رسیدند شیوانا خطاب به پسر جوان و شاگردانش گفت: «تکلیف امروز شما این است! از این رودخانه عبور کنید و از آن سوی رودخانه تکه ای کوچک از سنگ های سیاه کنار صخره برایم باورید. حرکت کنید!»
پسر جوان مات و مبهوت به شاگردان شیوانا خیره ماند و دید که هر کدام از آنها برای رفتن به آن سوی رودخانه یک روش را انتخاب کردند. بعضی خود را بی پروا به آب زدند و شنا کنان و به سختی خود را به آن سوی رودخانه رساندند. بعضی با همکاری یکدیگر با چوب های درختان اطراف رودخانه کلک کوچکی درست کردند و خود را به جریان آب رودخانه سپردند تا از آن سوی رودخانه سر در آورند. بعضی از گروه جدا شدند تا در بالادست در محلی که عرض رودخانه کمتر بود از آن عبور کنند.
پسر جوان به سوی شیوانا برگشت و گفت: «این دیگر چه تکلیف مسخره ای است!؟ اگر واقعا لازم است بچه ها آن سمت رودخانه بروند، خوب برای این کار پلی بسازید و به بچه ها بگویید از آن پل عبور کنند و بروند آن سمت برایتان سنگ بیاورند!؟»
شیوانا تبسمی کرد و گفت: «نکته همین جاست! خودت باید پل خودت را بسازی! روی این رودخانه دهها پل است. این جا که ما ایستاده ایم پلی نیست! اما تکلیف امروز برای این است که یاد بگیری در زندگی باید برای عبور از رودخانه های خروشان سر راهت بیشتر مواقع مجبور می شوی خودت پل خودت را بسازی و روی آن قدم بزنی! تو این همه راه آمدی تا جواب سوالی را پیدا کنی و من اکنون می گویم که جواب تو همین یک جمله است: اگر می خواهی چون بقیه گرفتار جریان خروشان رودخانه های سر راهت نشوی، دچار فقر و فلاکت نشوی و زندگی سعادتمندی پیدا کنی، باید یک بار برای همیشه به خودت بگویی که از این به بعد پل های زندگی خودم را خودم خواهم ساخت و بلافاصله از جا برخیزی و به طور دایم و مستمر و در هر لحظه در حال ساختن پلی برای قدم گذاشتن روی آن و عبور از رودخانه باشی. منتظر دیگران ماندن دردی از تو دوا نمی کند. پل من به درد تو نمی خورد! پل خودت را باید خودت بسازی!»

بهترین دوست

بهترین دوست

پیرمردبه من نگاه کردوپرسید

چندتادوست داری؟

گفتم چرابگم ده یابیست تا...
جواب دادم فقط چندتایی


پیرمردآهسته ودرحالیکه سرش راتکان می دادگفت:
توآدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری
ولی درموردآنچه که می گویی خوب فکرکن

خیلی چیزهاهست که تو نمی دون

براي ديدن ادامه متن بر روي ادامه مطلب كليك كنيد

ادامه نوشته

روز سپندار مذگان روز عشق شاد باد روز 29 بهمن

روز سپندار مذگان روز عشق شاد باد روز 29 بهمن

وقتی به شروع و چگونگی وقوعش فكر می كنم، بنظرم همه چیز گیج و پیچیده می آید! اما ظاهرا این گیجی چندان هم عجیب ودور از انتظار نیست،چون عبارت "ضربه فرهنگی" را چنین تعریف كرده اند: "تغییراتی در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گیجی، سردرگمی و هیجان می شود."

این ضربه چنان نرم و آهسته بر پیكر ملت ما فرود آمد كه جز گیجی و بی هویتی پی آمد آن چیزی نفهمیدیم!
شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi
و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند. اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار نادر است!
همینطور كلمه Thanks
بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از «بدرود» در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت های خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند.
سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، برای شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!
همه چیز را در مورد Valentine
و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

براي ديدن ادامه متن بر روي ادامه مطلب كليك كنيد

ادامه نوشته

جملات قصار

انسان سه راه دارد ، اندیشه (والاترین راه ) ، تقلید (آسان ترین راه ) ، تجربه (تلخترین راه )

اردیسم ORODISM

اردیسم ORODISM


- هشت اصل در فلسفه اُرُدیسم - Orodism

1- اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست .

2- زندگی بدون آزادی ، شرم آور است .

3- تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است .

4- آنانیکه همیشه در آرامش هستند لاابالی ترین آدمهایند .

5- رسیدن به راستی و درستی چندان سخت و پیچیده نیست کافیست کمی به خوی کودکی برگردیم .

6- دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد .

7- اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن .

8- عشق به میهن نشان پاکی روان آدمی ست.


 ارد بزرگ ، اندیشمند و متفکر ایرانی ست . بیش از هزار جمله قصار و حکیمانه از او در کتاب سرخ گردآوری شده است . در هشت اصل اردیسم ، شیره و عصاره آن جملات در نظر گرفته شده است . شهدی که می تواند کام هر انسان آزاده ای را شیرین نماید.

چارلی چاپلین میگوید آموخته ام که ...

چارلی چاپلین میگوید آموخته ام که ...

    
بیایم برای یکبار هم که شده این جملاتو توی زندگیمون به کار ببریم و فقط نخونیم 


آموخته ام که
با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.

آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
 
چارلی چاپلین

 

قانون جذب

قانون جذب

قانون جذب، در برابر افکار تو عکس‌العمل نشان میدهد.

چه خوب، چه بد.

قانون جذب، صرفاً همان چیزی را که در ذهنت میگذرد به

سوی تو برمی‌گرداند.

وقتی تو حواست را متوجه چیزی میکنی - مهم نیست

که چه باشد - در واقع آن را به عالم هستی دعوت

می‌کنی.

قانون جذب مدام در حال فعالیت است، اما به همان

اندازه که فکر تو فعالیت می‌کند.

 

قبل از اینکه به خواب بروی، فکرهای خوب کن.

 

آنچه هم‌اکنون در فکرت می‌گذرد، زندگی آینده‌ات را خلق

خواهد کرد.

 

اگر شرایطی را دوست نداری و نمی‌خواهی، هرگز ار آن

گله و شکایت نکن.

 

همواره بر آنچه از صمیم قلب می‌خواهی تمرکز کن.

سعی کن این عبارت را مدام تکرار کنی: "من حاکم بر

افکارم هستم."

مشخص کن می‌خواهی چه بشوی، چه کاری انجام

دهی و چه چیزی داشته باشی. در این موارد فکر کن،

بسامد آن‌ها را ساطع کن. دیدگاه تو، زندگی‌ات می‌شود.

همیشه از احساسات خود آگاه باشید و مانع از بروز

احساسات بد در خود شوید.

وقتی احساس بدی داشتید، با تلاش، افکار خود را تغییر

دهید تا از آن حال و هوا خارج گردید.

اگر حال و هوای خوبی داری، به این دلیل است که افکار

خوبی در سر داری.

اگر احساس خوبی داری، مشغول خلق آینده‌ای هستی

که بر وفق مرادت است.

تو دقیقاً آنچه را احساس می‌کنی، نصیب خودت

می‌کنی، نه آنچه را که زیاد درباره‌اش فکر می‌کنی.

وقتی به صورت هدفمند به احساسات خود توجه کنی، با

این قصد که روحیه‌ات را بالا ببری، با قدرت هر چه تمام‌تر

می‌توانی آن را ارتقاء دهی.

تلفیق فکر و عشق است که نیروی غیرقابل مقاومت

قانون جذب را تشکیل می‌دهد. فکر سرشار از عشق،

شکست‌ناپذیر می‌شود.

این عبارت را مدام بگو و به آن ایمان داشته باش:

"زندگی آسان است. زندگی خیلی خوب است. همه‌ی

موضوعات خوب به سوی من می‌آیند."

تو سزاوار تمام چیزهای خوبی هستی که زندگی به تو

تقدیم می‌کند.

جملات زيبا

 جملات زيبا

۱)کشتن گنجشکها ، کرکس ها را ادب نمی کند . . .

(آبراهام لینکلن)

 

۲)اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند

ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود . . .

 

۳)یادت باشد ، آنچه در دنیا شاهد آن هستید

حاصل  اعتقادی است که نسبت به آن دارید . . .

 

۴)برهنگی ٬ بیماری عصر ماست ٬ به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش

را برای تو عریان ساخته است . . .

(قسمتی از نامه چارلی چاپلین به دخترش )

 

۵)از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار . . .

 

۶)بشر به خوشبختی روز عادت میکنه ، و چون خیلی زود عادت میکنه

خیلی زود هم فراموش میکنه که خوشبخته . . .

 

۷)خداوندا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک

ولی جالب اینجاست ٬ تو به این بزرگی من کوچک را فراموش نمیکنی

ولی من به این کوچکی تو را فراموش کرده ام . . .

 

۸)آمده ایم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم ٬ نه اینکه به هر

قیمتی زندگی کنیم . . .

 

اصل زندگی

اصل زندگی

زندگی تو بازتاب اندیشه های توست ، هر آنچه را که ذهن تو باور کند به دست می آوری و آنچه را که محکوم کنی از دست می دهی.

 و این را بدان که :

 خوشبختی بر 3 اصل استوار است :

  ۱- فراموش کردن گذشته

 ۲ - غنیمت شمردن حال

  ۳-امیدوار بودن به آینده


برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد

 چون بر این باورند که :

 یا راهی خواهم یافت

 یا راهی خواهم ساخت

 اجازه ندهید پرنده ی اندیشه ی شما بر روی شاخسارهای فقر و

 نداری لانه کند.

 به ثروت هایی که می توانید بدست آورید بیندیشید.

 زیرا این اندیشه های ثروت طلبانه اند که ثروت می آفرینند.

من موفقم ... من ثروتمندم .

قوانین حاکم بر زندگی

قوانین حاکم بر زندگی

قانونهای برایان تریسی

قانون علت و معلول
قانون ذهن
و....

ادامه نوشته

داستان قشنگ و پند آمیز : شیطان و نمازگذار

داستان قشنگ و پند آمیز : شیطان و نمازگذار

داستان قشنگ و پند آمیز : شیطان و نمازگذار

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد ...

برای دیدن ادامه مطلب بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید 

ادامه نوشته

بهشت و جهنم

بهشت و جهنم

روزي شخصی با خداوند مکالمه اي داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟"
خداوند آن شخص را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهي به داخل انداخت. درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد!


افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند. به نظر قحطي زده مي آمدند. آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد  با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد. خداوند گفت: "تو جهنم را ديدي!"

آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود. يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور ميز، مثل جاي قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و تپل بوده، مي گفتند و مي خنديدند. مرد  گفت: "نمي فهمم!"

خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتياج به يک مهارت دارد! مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به همديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار تنها به خودشان فکر مي کنند!"

توصیه ای به افراد نا امید

توصیه ای به افراد نا امید

سخنی از اعماق دل:


ساحل سرگشته گفت٬گر چه بسی زیستم
                                                            هیچ نه معلوم شد٬آه که من کیستم
موج ز خود رفته ای٬ تیز خرامید و گفت
                                                            هستم اگر میروم٬گر نروم نیستم!!!


براستی که این جمله آرامش خاصی به انسان می دهد!

اگر به آن اعتقاد دارید پس این جمله را به دیگران هدیه کنید!

درس زندگی

درس زندگی

دختري ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولي هرگز نمي توانست با مادرشوهرش کنار بيايد و هر روز با هم جرو بحث مي کردند.

عاقبت يک روز دختر نزد داروسازي که دوست صميمي پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمي به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!

داروساز گفت اگر سم خطرناکي به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجوني به دختر داد و گفت که هر روز مقداري از آن را در غذاي مادر شوهر بريزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصيه کرد تا در اين مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسي به او شک نکند.

دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداري از آن را در غـذاي مادر شوهـر مي ريخت و با مهرباني به او مي داد.

هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که يک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقاي دکتر عزيز، ديگر از مادر شوهرم متنفر نيستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و ديگر دلم نمي خواهد که بميرد، خواهش مي کنم داروي ديگري به من بدهيد تا سم را از بدنش خارج کند.

داروساز لبخندي زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجوني که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بين رفته است

جملات زیبا از بزرگان

جملات زیبا از بزرگان

۱- پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد ( ارد بزرگ )

۲- قبول حقیقت از بیان حقیقت سخت‌تر است . ( هیچکاک )

۳- تمام روز را کار کنید و هر دقیقه را هم به حساب بیاورید . ( برایان ترسی )

۴- تاریخ تکرار بى پایان خطاهاى زندگى است. ( لورنس دورل)

۵- فرهنگ رودخانه اى است به قدمت تاریخ. ( یونگ )

۶- تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری  ابدی برای  کشورم کسب کنم .( نادر شاه افشار )

۷- انسان آن قدر وقت ندارد که نیمی از عمرش را صرف نزاع و ستیزه کند .( لرد آوی یوری)

داستانى عبرت آموز از طمع كار

داستانى عبرت آموز از طمع كار

صيادى گنجشكى گرفت، گنجشک گفت: مرا چکار خواهى كرد؟ گفت بكشم و بخورم. گفت: از خوردن من چيزى حاصل تو نخواهد شد ولي اگر مرا رها كنى سه سخن به تو مي‌آموزم كه براي تو بهتر از خوردن من است. صياد گفت بگو. گنجشک گفت يك سخن در دست تو بگويم، و يكى آن وقت كه مرا رها كنى و يكى آن وقت كه بر كوه نشينم.

گفت: اوّلي را بگو. گفت: هر چه از دست تو رفت براي آن حسرت مخور. پس صياد او را رها كرد و بر درخت نشست و گفت: محال را هرگز باور مكن و پريد بر سر كوه نشست و گفت: اى بدبخت اگر مرا مي‌كشتى اندر شكم من دو دانه مرواريد بود هر يكى بيست مثقال، که توانگر مى‌شدى و هرگز درويشى به تو نمي‌رسيد .

مرد انگشت در دندان گرفت و دريغ و حسرت خورد و گفت باز از سومي بگو. گنجشک گفت: تو آن دو سخن را فراموش كردى سومي را مي‌خواهي چکار؟ به تو گفتم براي گذشته اندوه مخور و محال را باور مكن. بدان كه پر و بال و گوشت من ده مثقال نيست آن وقت چگونه در شكم من دو مرواريد چهل مثقال وجود دارد و اگر هم بود حالا که از دست تو رفته، غم خوردن چه فايده؟ گنجشک اين سخن گفت و پريد و اين مَثَل براى آن گفته مي‌شود كه چون طمع پديد آيد؛ همه محالات باور كند .

درگذر جاده زندگي آموختم:

درگذر جاده زندگي آموختم:

كه : مي توان در يك لحظه تصميم گرفت و يك عمر رنج كشيد!

مي توان به رفتن ادامه داد ،خيلي بعد از آنكه تصور مي كني ديگر نمي تواني!

مي توان افكار را كنترل كرد و يا آنها تو را كنترل مي كنند!

بلوغ به تجربه هاي تو و درسهايي كه از آنها گرفتي مربوط است نه به سالهاي زندگيت!

قهرمان كسي است ، كاري را که لازم است انجام شود ، بي توجه به عواقب آن انجام دهد!

گاهي حق داري عصباني باشي ، اما حق نداري ظالم باشي!

مجبور نيستی دوستت را عوض كني ، اگر بداني دوستت عوض خواهد شد!

زندگيت مي تواند در يك لحظه توسط مردمي كه تو حتي نمي شناسي تغيير كند!

حتي زماني كه تصور مي كني چيزي براي بخشيدن نداري مي تواني به كسي كه كمك مي طلبد ببخشي!


اگر كسي آنگونه كه تو مي خواهي دوستت ندارد به اين معني نيست كه در عشق او نقصي هست!

با دوست مي توان در سكوت و بدون انجام هيچ كار مشخصي بهترين اوقات را داشت!

كساني را كه بيشتر دوست داري زودتر از دست مي دهي!

هنگامی که چیزی را از دست می دهی،سعی کنید آن درس را به یاد داشته باشیی!

اگر با کسانی که دوستشان دارید جر و بحث میکنید سعی کنید از منطق گذشتهاستفاده کنید ،نه گذشته  را به میان بیارید!

یاد بگیریم که آهسته و شمرده صحبت کنیم ولی سریع فکر کنیم!

جملات آموزنده و زیبا2

تا رسيدن داناترين مشاوران يعني زمان، صبر پيشه كنيد .

پريسليز
به خاطر بسپار كه هر موفقيتي به قيمتي به دست آمده است .
هر ثانيه از زندگي ،به خودي خود منحصر به فرد است

 پس به دنبال لحظه هاي فوق العاده گشتن

 .چيزي جز اتلاف وقت نيست


دیروز،تنها یک رویاست
•وفردا فقط یک خیال ،اما امروز ،اگر خوب زندگی شود،هر دیروزی را رویایی از شادی می کند و هر فردایی راتصویری از امید ،پس به این روز خوب بنگر.
زندگی یعنی برق بودن و رعد بودن ،جهیدن و غریدن ،
 
زندگی یعنی قطره قطره هارا یکی کردن ،
 
 رود شدن و خروشیدن  

وسرانجام به دریا پیوستن ودریا شدن.

کودک با هوش و حاضر جواب

کودک با هوش و حاضر جواب:

 

از گروه >> افسانه ها و روايتها>>حكايتهاي خواندني:

 
روزی «محمد علی پاشا» - حاکم مصر- از کوچه ای عبور می کرد.

 

در سر راه خویش، پسر نُه ساله ای را دید. به او گفت:

 

سواد داری یا نه؟

 

پسرک جواب داد:«قرآن را خوانده ام و تا سوره انا فتحنا ...راحفظ

 

کرده ام.»

 

پاشا از این پسر خوشش آمد و یک دینار طلا به او بخشید.

 

 پسرک، سکه را بوسید و پس داد؛ سپس گفت: از قبول این معذورم.

 

پاشا با تعجب پرسید: چرا؟ طفل گفت:

 

پدرم سخت مرا تنبیه خواهد کرد؛

 

زیرا می پرسد که این سکه طلا را از کجا آورده ای؟

 

اگر من بگویم که سلطان پاشا به من لطف کرده،

 

می گویدکه دروغ می گویی؛  

 

چون لطف و بخشش سلطان از هزار دینار کمتر نیست.

 

 پاشا بسیار خوشحال شد و از هوش و زکاوت او متعجب گردید.

 

 بعد پدرش را خواست و مخارج تحصیل کودک او را تأمین کرد.

جملات آموزنده و زیبا

حکمت وزیدن باد در رقصاندن برگها نیست ،امتحان ریشه هاست.

جوانی ستاره ای است که فقط یکبار در آسمان عمر طلوع می کند " .

                                                                      ژوبرت


شكسپیر:

عشق مثل آبه، می تونی تو دستات قایمش كنی ولی

 یه روز دستاتو باز می كنی می بینی همش رفته

 بی اینكه بفهمی. اما دستت پر ازخاطره هاست.


انسان خوشبخت آن کسی است که حوادث را با تبسم و اندکی دقت

 بعلت وقوع آن تلقی وقبول نماید .


آنهایی كه رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند نمی دانند كه

پائیزهمان بهار است كه عاشق شده!


من ميخواهم كاملا شبيه يك درخت باشم.ميخواهم همواره نمو كنم.

از بالا ميوه هايي داشته باشم و از پايين با استحكام روح و ريشه

خود را در اعماق زمين فرو برم تا بتوانم به زندگاني عملي خود

روش و نيرويي بدهم.         يشتاين


دریا باش كه اگر كسی سنگی به سویت پرتاب كرد سنگ غرق شود

 نه آنكه تو متلاطم شوی.


آموخته ام:

که اگر نمی توانم ستاره باشم،لزومی ندارد ابر باشم.
دیروز و فردا با هم تبانی کردند.

دیروز با خاطرات تلخ فریبم داد.

فردا با وعده های واهی خامم کرد.

 وقتی چشم گشودم امروزم رفته بود .

                                  (‫کاترین)

خدا را کجا يافتي مسافر؟

خدا را کجا يافتي مسافر؟

كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.

رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.

نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت:

 چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛ درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌

وبی‌رهاورد برگردی. كاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست...

مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌

جست‌وجو را نخواهد یافت.

برای دیدن ادامه مطلب بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

«گفتگو با خدا»

«گفتگو با خدا»

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم.

خدا گفت: پس مي‌خواهي با من گفتگو کني؟

گفتم: اگر وقت داشته باشيد.

خدا لبخند زد،

وقت من ابدي است

چه سوالاتي در ذهن داري که مي‌خواهي از من بپرسي؟

گفتم: چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي‌کند؟

خدا پاسخ داد...

برای دیدن ادامه مطلب بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

عشق از زبان دکتر علی شریعتی

عشق از زبان دکتر علی شریعتی

عشق یک جوشش کور است

و پیوندی از سر نابینایی،

دوست داشتن پیوندی خودآگاه

واز روی بصیرت روشن و زلال.

  

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و

هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،

دوست داشتن از روح طلوع می کند و

تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.

برای دیدن ادامه مطلب بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

به راحتی میشه ... ولی ...

به راحتی میشه ... ولی ...

به راحتی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی می شه در قلب او جایی پیدا کرد.
به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد
.
به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد
.
به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم
.
به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد
.
به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد
.
به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی می شه برای بدست آوردن یک رویا جنگید
.
به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد
.
به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد
.
به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی می شه آنرا نشان داد

به راحتی میشه اشتباه کرد  ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.
به راحتی میشه گرفت ولی به سختی می شه بخشش کرد
.
به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید
.
و در آخر
:
به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی می شه به آن عمل کرد...

یک پند و دو صد اندرز . . .

یک پند و دو صد اندرز . . .

چنين حکايت کنند که در روزگاران قديم نره خری با ماچه خری (ماچه : ماده،

مقابل نر. بیشتر به سگ یا خر اطلاق میگردد)  نرد عشق می باخت و

داستان دلدادگی آنها نُقل محافل بود. نره خر در انديشه بود که زوجه ای

مرغوب اختيار کند. سر انجام مادر خويش را مجبورکرد که به خواستگاری

ماچه خر همسايه برود.

      برای دیدن ادامه مطلب بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

مطالب قشنگ و دوستانه

مطالب قشنگ و دوستانه 

*هر کسی یه روزی میاد یه روزی میره، یکی با دلش میره، یکی با پاهاش، ولی مواظب باش کسی با پاهای خودش از دلت نره

*جاده خوشبختی در دست تعمیر است دور بزن این اسمش تقدیره 

*هرگز برای عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند

برای دیدن ادامه مطلب بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

نیایشی زیبا از جک ریمر

نیایشی زیبا از جک ریمر

خداوندا ما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،

زیرا می دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است

 جادۀ صلح را هموار کند."

برای دیدن ادامه مطلب بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

خر دردمند و گرگ نعلبند

خر دردمند و گرگ نعلبند

يک روز يک مرد روستايي يک کوله بار روي خرش گذاشت و خودش هم سوار شد

تا به شهر برود.

خر پير و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پاي خر به سوراخي رفت و به

زمين غلطيد. بعد از اينکه روستايي به زور خر را از زمين بلند کرد معلوم شد پاي

خر شکسته و ديگر نمي تواند راه برود.

برای دیدن ادامه مطلب بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه نوشته

نصايح زرتشت به پسرش

نصايح زرتشت به پسرش

آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسيده است رنج و اندوه مبر

قبل از جواب دادن فكر كن

هيچكس را تمسخر مكن

نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

خود براي خود، زن انتخاب كن

برای دیدن ادامه مطلب بر روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

یک نکته برای زندگی

یک نکته برای زندگی

دو چيز را هرگز فراموش نکن : 1-خدا 2- مرگ 
دوچيز را زود فراموش کن : 1-بدي ديگران در حق خودت 2- خوبي خودت در حق ديگران
 چهار چيز را بيش از پيش نگه دار : 1- شکمت را سر سفره مردم 2- زبانت را در جمع
 3- چشمت را در خانه دوستان 4- دلت را در سر نماز 

پول مي تونه ....... !!!!

پول مي تونه ....... !!!!

پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو.

Money can buy an amusement, but not happiness

پول میتونه
رختخواب رو بخره اما نه خواب رو.

Money can buy a bed, but not sleep

پول میتونه
غذا رو بخره اما نه اشتها رو.

Money can buy a food, but not appetite

پول میتونه
دارو رو بخره اما نه سلامتی رو.

Money can buy a medicine, but not health

پول میتونه
وسیله آرایش بخره اما نه زیبایی رو.

Money can buy cosmetic, but not beauty

پول میتونه
خدمتکار بخره اما نه دوست رو.

Money can buy a servant, but not friend

پول میتونه
پست(مقام)رو بخره اما نه بزرگی رو.

Money can buy a position, but not greatness

پول میتونه
نوکری رو بخره اما نه وفاداری رو.

Money can buy a service, but not loyalty

پول میتونه
قدرت رو بخره اما نه اعتبار رو.

Money can buy a power,but not authority